سومین مدرنیزه شدن روسیه 
فکر کردن در مورد اولین ارتقاء ها ما را به نتیجه گیری های زیر هدایت کرد:
1. نوسازی با گسترش قلمرو دولت تکمیل می شود.
2. تغییر مرکز = سازماندهی یک دولت جدید.
یک سوال مهم در ذهنم بیدار می شود: تفاوت بین انتقال سرمایه به
مسکو (از کیف) و سنت پترزبورگ (از مسکو). پاسخ ساده است ، اما باید درک شود:
هيچکس کيف رو ترک نکرد ، اون دزديده شد. اگر سن پترزبورگ مسکو را غارت کرد,
کالاها را بیرون آورد و خود را با یک دیوار جدا کرد ، مشابه خواهد بود.
بازگشت پایتخت از سن پترزبورگ به مسکو یک مسئله زمان بود، زیرا
فتح پیروزی دهانه نوا واکنش را برانگیخت که
در سال 1918 روسیه ضعیف شد و آلمانی ها درست اونجا بودند. آلمانی ها همیشه وجود دارند: با
ارتش چارلز دوازدهم و پشت لهستانی های مشکل دار معلوم شد که
نیمی از ارتش ناپلئون از سربازان آلمانی زبان تشکیل شده بود. به طور سنتی
آلمانی ها کشورهای بالتیک و اسکاندیناوی را قلمرو خود می دانند: تلاش
برگردوندنشون طبيعي بود پیتر این را درک کرد ، بنابراین سنت پترزبورگ مستحکم شد.
عالی است ، اما امن تر است که پایتخت را در مسکو یا در ولگا نگه دارید (نیژنی نوگورود
به عنوان پایتخت خدمت کرد وقتی لهستانی ها در کرملین بودند و سامارا در طول
جنگ جهانی دوم). ما بايد به گسترش قلمرو ادامه بديم
که قلب روسیه امن است. در عین حال ، ما می توانیم به طور موقت پایتخت را جابجا کنیم
به سنت پترزبورگ ، سیبری یا شرق دور ، بسته به رویدادها. با این حال ،
، مرکز تاریخی روسیه برای همیشه در مسکو است و ماقبل تاریخ در کیف است.
بلشویک ها پس از بازگشت به مسکو ، تعدادی از وظایف را با موفقیت حل کردند:
1. جمعیت شهری را از گرسنگی نجات دادیم
2. بقایای وسایل نقلیه ی متحرک مرتب شدند.
3. اونا ارتش سرخ رو سازمان دادن
4. سربازان کاپل و دنیکین شکست خوردند.
5. سلاح از جمعیت روستایی ضبط شد.
در طول قحطی ولگا ، هیچ منبعی برای نجات جمعیت روستایی وجود نداشت.:
آنها تبلیغات بین المللی را سازماندهی کردند و کمک ایالات متحده را پذیرفتند. سپس یک سیاست اقتصادی جدید و
تثبیت موقت زندگی روستایی قبل از شروع صنعتی شدن همه اینها
وقایع در سه سال (مارس 1918 - مارس 1921) حل و فصل شد. بلشویک ها به خاطر این قدرت را به دست گرفتند
از نوسازی: آنها سختی های سال های اول را با شور و شوق تجربه کردند ، اما بدون شور و شوق.
اولین برنامه پنج ساله در اکتبر 1928 آغاز شد: بنابراین ، مسیر آن را طی کرد
هفت سال و نیم بیماری و مرگ لنین او را مجبور کرد سالها را صرف بازسازی
سیستم مدیریت: تیم تروتسکی (مخالف چپ) حفاظت خود را از دست داد,
و کامنف ، زینوویف و حامیانش از همه انتقاد کردند. تیم استالین به طور سیستماتیک کار می کرد و تا پایان سال 1925
، دستگاه اداری حزب (کنگره 14) سازماندهی شد. قله داخلی
مبارزه حزبی در سال 1927 رخ داد: در ماه نوامبر ، زینوویف ، کامنف و تروتسکی
اخراج از حزب سپس شکست حامیان سیاست جدید اقتصادی (مخالفان راست گرا) و
تمرکز برای صنعتی شدن کافی بود: آلبرت کان دعوت شد
، ابزار ماشین خریداری شد ، مردم سازماندهی شدند (کارگران بیشتری بودند,
بیکاری ناپدید شد) و متخصصان آنها آموزش دیدند (دفتر کان سه سال کار کرد). در
کنگره هفدهم طرح برنامه پنج ساله دوم را تصویب کرد و به خطر یک امپریالیست اشاره کرد
جنگي که در هفت سال و نيم به سرزمين ما مي رسيد
بنابراین:
1. تیم لنین جنگ داخلی را به پایان رساند ، پایه های انرژی را گذاشت.
2. مبارزه داخلی حزب انتقال به ساخت کارخانه ها را به تاخیر انداخت (مرگ لنین نیاز به تمرکز جدید داشت).
3. دولت از تعصبات چپ و راست دور شده و خودش رو در مرکز جمع کرده
4. زمان کافی برای آماده سازی صنعت برای جنگ وجود داشت.
نوسازی با گسترش مرزها به پایان می رسد ، پس از آن واکنش وجود دارد:
1. گسترش مرزها در نتیجه جنگ رخ داد.
2. پس از جنگ ، نفوذ ما به آفریقا و کوبا (بحران کارائیب) گسترش یافت.
3. واکنش در طول دوره پرسترویکا و گلاسنوست قدرت را به دست گرفت.
4. در روند واکنش ، قلمرو دولت کاهش یافت.
به طور رسمی ، واکنش با الحاق کریمه در سال 2014 به پایان رسید ، اما در واقع
کمی زودتر در ذهن مدیران نوسازی چهارم به معنای:
1. تمرکز مدیریت در میان حامیان مدرنیزه شدن.
2. توسعه صنعت ، علم و آموزش.
3. گسترش قلمرو (واقعی و اتحادیه).
سپس واکنش دوباره و ارتقاء پنجم.
مرجع مختصر:
1) برای مدرنیزه کردن ، بلشویک ها به تمرکز نیاز داشتند.
2) مرگ لنین تمرکز را نابود کرد و مدرنیزه شدن را به تاخیر انداخت.
3) پیروزی در جنگ نتایج مدرنیزه شدن را ثابت کرد.
4) بلشویک ها پس از پیروزی به افزایش نفوذ خود ادامه دادند.
5) واکنش قدرت را به دست گرفت و با الحاق کریمه به پایان رسید.
|